الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )
407
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )
( 1 ) خدا براى اين نامگذارى هيچ دليل و آيهاى نازل نكرده است » . من گفتم به او كه : از شهر دورى براى حضور تو راهپيمائى كردهام و در راه درك خدمتت به درياها اندر شدم و غمها و نگرانيها و ترسها كشيدهام و هر شام و بام ، اندوه نوميدى كشيدهام كه مبادا به حاجت خود نرسم . در پاسخ من گفت : به عقيدهء من ، مادرت گاهى به تو آبستن شده كه فرشتهء ارجمندى بر او بال سعادت گشاده و همانا مىدانم پدرت هنگامى كه خواسته به مادرت درآيد غسل كرده و او را در حال پاكى و طهارت در آغوش گرفته است و گويا در همان شب سِفر چهارم تورات را در شبزندهدارى خود به خوبى خوانده است و سرانجام نيكى يافته ، تو از همان راهى كه آمدى برگرد و برو و تا برسى به مدينهء محمد ( ص ) كه آن را طيبه خوانند و در دوران جاهليت نام آن يثرب بوده است و موضعى از آن را كه بقيع گويند ، مورد توجه ساز و در آنجا از خانهاى كه آن را خانهء مروان گويند ، پرسش كن و در آنجا سه روز بمان و سپس از آن پيره مردى كه بر در آن خانه بوريابافى مىكند ( در بلد آنها آن را خصف گويند ) پرسش كن ، با آن پيره مرد نرمى و مهربانى كن ، به او بگو : مرا همان هم منزل تو كه در گوشهء خانهاى كه در آن چوبكهاى چهارگانه بود منزل مىكرد ، نزد تو فرستاده ، سپس از او بپرس از فلان پسر فلان فلانى . از او بپرس كه مجلس پذيرائى او كجا است ، بپرس در چه ساعتى بدان گذر مىكند او يا شخص خود او به تو مىنمايد يا او را چنان ستايد كه تو او را بشناسى و من هم او را براى تو مىستايم . من گفتم : چون او را ديدار كردم ، پس از آن چه كار كنم ؟